تبليغاتX
ღ♥ღ آسمون عشق ღ♥ღ
 

 


                     ღ♥ღ آسمون عشق ღ♥ღ              

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبلیغات ویژه قالب ساز :
 
به خاطر تو

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم .نگاهت بر من افتاد و باور کردم.خواهان کسی بودم تا باورش کنم...

تو رویا هایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم.

اما..

آنچه به راستی نیازمندش بودم باور کردن خود بود.مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست که امروز زنده ام ...لمس میکنم و باور دارم.

کسی چیزی یا خود را ...

آری بخاطر وجود توست....!


نويسنده: NaviD مورخ: شنبه بیست و ششم آبان 1386 در ساعت: 14:31
      |+|

خيلي دوست دارم

حتي اگه سالها بگذره

حتي اگه همه چي تموم شده باشه

حتي اگه ديگه برات ارزشي نداشته باشم

حتي اگه بهم فحش بدي

حتي اگه روزانه با هزار نفر باشي

حتي اگه خوردم کني

حتي اگه صداي شکستنم را بشنوي ولي بخندي

حتي اگه دوستم نداشته باشي

حتي اگه دوستش داشته باشي

حتي اگه بري

حتي اگه همش بهم بخندي

حتي اگه صدام را فراموش کني

حتي اگه نگاهم را از ياد ببري

حتي اگه گرمي دستانم را فراموش کني

حتي اگه خاطره ها را پاک کني

باز هم من تا ابد براي تو ميمانم

و از اين انتظار لذت ميبرم...

و هميشه يكي دوست دارم


نويسنده: NaviD مورخ: پنجشنبه سوم آبان 1386 در ساعت: 16:19
      |+|

غرور

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند


نويسنده: NaviD مورخ: جمعه بیست و هفتم مهر 1386 در ساعت: 11:11
      |+|

 

میگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون می آد چتر میگیری روی

 سرت ..........

 

میگی عاشق برفی ولی طاقت یه گوله برف و نداری ...........

 

میگی پرنده ها رو دوست داری ولی می ندازیشون تو

قفس ...........

 

میگی عاشق گل هایی ولی راحت از شاخه جداشون

میکنی ...........

 

انتظار داری نترسم وقتی میگی ...........

                                                           عاشقمی


نويسنده: NaviD مورخ: شنبه چهاردهم مهر 1386 در ساعت: 19:41
      |+|

تو می روی

 

و من فقط

 

نگاهت

 

می کنم

 

تعجب نکن که

 

چرا گریه

 

نمی کنم

 

بی تو ، یک عمر فرصت برای گریستن دارم

 

اما برای تماشای تو، همین یک لحظه

 

باقی ایست

 

و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن

 

در چشمان تو را داشته باشم...


نويسنده: NaviD مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 14:58
      |+|
می‌شه خدا رو حس کرد
تو لحظه‌های ساده
تو اضطراب ِ عشق‌و
گناه ِ بی‌اراده
بي عشق عمر ِ آدم
بي اعتقاد ميره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد میره
یک شب به باد میره
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه

عاشق نباشه آدم
حتی خدا غریبه‌س
از لحظه‌های حوا
هوا می‌مونه و بس
نترس اگه دل ِ تو
از خواب ِ کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
از نو نوشته باشه
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه

نويسنده: NaviD مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 16:35
      |+|

منو تا سلول انفرادی دلت ببر قل وزنجیر بزن به دست و پام

واسه جرم محرض عاشق شدن بخششی به جز ترحم نمی خوام

جیره ام یه جرعه از نگاه توست شمع زندون روی مثل ماه توست

منو زندونی بکن حبس ابد زندونی عاشق بی گناه توست

کی میگه زندون بده وقتی زندونی خودش عاشق حبس ابده

کی میگه زندون بده وقتی زندونی میخواد که تن به آزادی بده

همهُ ترس من از روز بد رهاییه تیر آخر خلاص بریدن و جداییه

منو از خودت نرون نگو که سرنوشتمه منو زندونی بکن زندون تو بهشتمه

انگاری توی قفس ترانه خوش صداتره شاپرک نمیخواد از رو شونه  گل بپره

پا به زنجیر تو بودن واسه من آزادیه حبسی عشق تو بودن دیگه اوج شادیه

کی میگه زندون بده وقتی زندونی خودش عاشق حبس ابده

کی میگه زندون بده وقتی زندونی میخواد که تن به آزادی بده

ميخواهم تا ابد در آسمان بی کران عشقت مستانه پرواز کنم و نام مقدست را با وضو بر لب بياورم . هميشه ميتوان با پاکی اشکت , روشنی چشمانت , و با گرمی دستانت و صداقت کلامت و زمزمه دلتنگيت عاشقانه وضو گرفت . پس تا ابد می میرم برات همسر خوبم،دیوانه وار

من همش در حال ترسم موقعی که می خواستمت میترسیدم نگات کنم

 موقعی که نگاهت کردم میترسیدم باهات حرف بزنم.

         موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم

         موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشوم

         حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم.


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:55
      |+|

شکن نکن

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود وگرنه ما کجا و عشق

 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر ازگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقم رو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکت رو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودن رو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

 

 


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:54
      |+|
دوستت دارم
 

شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس می کنه!!!  

 

شاید یه کسی به محض دیدن تو دستاش یخ می کنه و طپش قلبش مرتب بیشتر می شه!!!

 

شاید یه کسی شب ها به خاطره تو توی دریای اشک می خوابه!!!

 

شاید یه نفر واسه دیدنت ثانیه ها رو میشماره!!!

 

شاید یه نفر با دیدن چشمات رنگ از چهرش می پره!!!

 

شاید یه نفر خیلی بیشتر از اون حدی که فکرش می کنی دوست داشته باشه!!! باشه

 

شاید یه نفر با نبودنت زندگیش تموم می شه!!!

 

شاید یه نفر...!!!

 

شک نکن که اون یه نفر منم

 

شک نکن که با نبودنت شب هام صبح نمی شه

 

شک نکن که بانبودنت قلبم نابود می شه

 

شک نکن که دوست دارم

 

شک نکن که عاشقتم ... هیچ وقت 

 

عزیزم من تنها عشقم رو با هیچ چیز عوض نمی کنم

خیلی دوست دارم


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:53
      |+|

تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته

تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته

تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته

یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته

تو که نیستی تا ببینی منو این روزای غمیگین

یه سکوت سرد و وحشی توی لحظه های سنگین

تو که نیستی تا ببینی منو دیوارای سنگی

فاصله بین منو توست،کاش بگی که برمیگردی

تو که نیستی تا ببینی منو این پلکای خیسم

تو تموم بی کسی ها دارم از تو مینویسم

تو که نیستی تا ببینی لحظه هام بی تو چه سردن

واسه نبودن تو هموشون معنی دردن


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:39
      |+|

عزیز دلم قصه من و تو آغازش در دفتر لیلی و مجنون سروده شدفرشیدم قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد واینک نیز با قصه دوری جسممان در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازی احساسی داشت حرفهایی رویایی داشت اما  ادامه یک داستان عاشقانه واقعی شدتو آمدی نشستی در سرزمین رویایم و آن قلب سرخت را به من عاشقانه هدیه دادی چه زیبا پر کشیدم به سوی دشت پروانه ها چه زیبا بر روی ماه نشستی و من ماه را به آرامی حرکت می دادم قصه من و تو قصه زیباترین عشق دنیاست قصه من وتو قصه یک سرزمین بی انتهاست آغاز دیدارمان چه پر خاطره بود عکس چشمان آن روزت هنوز در ذهنم تکرار می شود یک نگاه عاشقانه یک نوای صادقانه هدیه ای بود پر از آرزو وامید.دلی ناامیدو تنهاداشتم .تو که آمدی دلم امیدوارو پرتپش از عشق شد وقلبم آماده نوشتن کلام مقدس تو شد اولین کلامم به نام تو بود وتکیه کلامم نام تو بود قصه من وتو قصه شمع خاموش نشدنی است قصه من وتو قصه مهتاب و ستاره است....

                                 خیلی دوست دارم 

 عشق آسمونی من   


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:38
      |+|

باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم

نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت

 تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت درهای جدایی را درهم

 کوبید وصد

 واژه ی پر مهر

از لبانت جاری شد

تو مثل هیچ کس مهربان بودی

 تو مثل هیچ کس خندان بودی

 تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی

 من وتو بازهم دستانمان در دست هم بود

 وباز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان

را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود

 نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما

همیشه در کنار هم باشیم

 وتو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی

 ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی

ویار همیشگی من باشی

ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد

 تا من بیشتر از تو

تورا ببینم

 


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:36
      |+|

دلم برای آن دل بی وفایت تنگ شده ، نمیدانم چرا ولی بدجور دلم هوای تو را کرده

است....

یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که با همان نسیم آرام

باد بر زمین میریزند....!

یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک رویای

محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان قدم میزنم با

همان دل شکسته و دلتنگ.....


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:35
      |+|

شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست

 
Image and video hosting by TinyPic
 

گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:33
      |+|
 

 


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:31
      |+|

 از قصه زندگی ام نمی ترسم


من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.


ای بهار زندگی ام


اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست


اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد

 
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بدان که قلب من هم شکسته


بدان که روحم از همه دردها خسته شده.


این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.


بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:30
      |+|

هنوز هم وقتی دلم می گیره

فقط واسه چشای تو دعا می کنم

آره واسه ستاره ی خودم

واسه تو...

که دستات و حس لطیف آرامشش رو کم دارم

ببار ابر بارونی من

ببار تا دوباره باورت کنم همه ی بی انصافیاتو

دروغای ریزریزتو

یادم نرفته اما...

فراموش می کنم

هنوزم دیر نشده

بیا باز هم با هم قرار بذاریم

توی همون کوچه پس کوچه های خاطره

که با نفرتت بن بستش کردی

همون ساعت همیشگی:دیدار

همون ساعتی که نمیتونه واسه عقربه ها تکیه گاه خوبی باشه

بیا از دوباره واسه همیشه عاشق بشیم

عاشق لحظه های دیدار چشمای منتظر

بیا بازم به هربهونه

بی مناسبت به هم گل بدیم

ببین چشامو..

دیگه خالی شده از نفرت

بیا بهم قول بده

شروع نشده تموم نشی

بیا و از این به بعد غصه ها رو نشماریم

تو قحطی عاطفه

مهربونیو نذر دلای عاشقمون کنیم

دیگه بریدم...

اصلا بیا قلمو بردار و خودت

یه جوری، عاشقونه تمومش کن


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:27
      |+|

عاشقانه

قلبم راتقديمت ميكنم تا بداني بي رياترينم


اشكي براي اندوهت مي ريزم تابداني پر احساس ترينم


شوق وصال حس غريبي است

برايت ترسيم ميكنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم

موجي از عشق را برساحل وجودت ميفرستم

تا بداني عاشق ترينم وشعرم را تقديمت ميكنم

تا بداني كه من ساده ترينم

کورد پاتوق پر بازدیدترین وبلاگ در ایران

همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم ...

 
اما من نمردم من داغون شدم ...
 
 خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ..
 
 ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم .
 
 خیلی دلم می خواد خوابتو ببینم ولی از وقتی که رفتی چشمام خیسه و خواب به چشمام نمیاد .
 
 یادته اشکامو پاک می کردی ؟ می خوام بخوابم خوابتو ببینم ...
 
اشکامو پاک می کنی ؟
 

دلم تنگ شده برای اون روزا ...

یادته؟

اون روزایی که مشتاقانه در انتظار دیدن روی تو بودم

اون روزایی که عاشقونه برات مینوشتم

اون روزایی که حاضر بودم تمام ستاره های آسمونو واست بچینم

اون روزایی که اشکام مظلومانه برات سرازیر میشد

اون روزایی که بی بهانه برات از دوستیمون نقاشی میکشیدم

اون روزایی که مجبورت میکردم باهام بمونی

اون روزایی که داستانای کودکانه واسه هم تعریف میکردیم

اون روزایی که سر رو سینت میذاشتم و میخوابیدم

اون روزایی که از خدا خواهش میکردم تو همیشه شاد باشی

اون روزایی که ...

دلم تنگ شده بخدا ... ای کاش تو هم کمی باوفا بودی و منو به اون غریبه

نمیفروختی

اما انگار تو لیاقت اونهمه عشق رو نداشتی

فکر میکنی اونم تو رو مثل من دوست داره ولی باید بدونی هیچ کی مثل من

 تورو دوست نداره

اینم بدون که هنوز هم که هنوزه منتظرتم عزیزم ...

بیا که هنوزم دوست دارم 


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:25
      |+|

نازنینم... 

هرگاه احساس كردي غم نفست را گرفته ....من اينجا هستم

هرگاه حس كردي در دنيا تنهايي و غريب... به من فكر كن... زيرا من هميشه اينجا هستم

هرگاه هجوم خاطرات سياهت روحت را به خاك افكند...مرا صدا بزن...زيرا بي ترديد اينجا

هستم

عزیز دلم

هر زمان از شهر غریب و بی روحت خسته شدی... پیشم بیا...

هرگاه دلت گرفت از اين دنيا و سايه هايش... به نزد من بيا...

زيرا من تو را به دنياي ديگري خواهم برد... جائي كه جز پاكي و نور نخواهي يافت 

مهربانم...

هرگاه الماس هاي اشك بر حرير گونه ات روان شد...آرام باش...

زيرا من آنها را با چيزي گرانبها جابجا ميكنم... با مرواريدهايي از چشمان خودم.

هرگاه از نامهرباني روزگار به ستوه آمدي... مرا بخوان...

زيرا من تمام مهربانيم را براي تو كنار گذاشته ام .

هرگاه تكه ايي از قلبت شكست ... به من بگو ... زيرا تمام تكه ها ي قلبم براي تو ست .

هرگاه خواستي شاپرك شوي و پرواز كني... .به من بگو تا آسمانت شوم .

هرگاه قصد جوانه زدن داشتي به من خبر بده... تا باران شوم... و بر تنت فرو ريزم .

هرگاه خستگي هايت بر شانه هاي نحيفت سنگيني كرد... با من سخن بگو...

آنگاه خواهي ديد كه چگونه معجزه ميكنم....

و چگونه تو را نه از خستگي هايت بلكه از خودت رها ميكنم...


نويسنده: NaviD مورخ: دوشنبه دوم مهر 1386 در ساعت: 15:23
      |+|


نويسنده: NaviD مورخ: یکشنبه یکم مهر 1386 در ساعت: 15:31
      |+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie